محمد تقي جعفري

139

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

در كف دست نهاده به اين سو و آن سو ميتازند ، آيا اينست زمان برگرداندن امانت الهى آنان كه در اين كشاكش زندگى و مرگ هدفگيرى انسانى دارند و باگذشت از جان خود احياى انسانها را منظور نموده‌اند ، فروغ لايزالى بر دلهاى آنان تابيدن گرفته است و آن نابخردان هواپرست كه رنگ ارغوانى خون آدميان براى آنان همان مستى را مىآورد كه گلهاى ارغوانى دشت و دمنهاى سرسبز ، از ظلمت پشت پردهء مرگ ، در دهشت و تاريكى ما فوق تصور فرورفته‌اند . آن دسته از ساده لوحان كه با احساسات خام و هدفگيرىهاى محقر گام به مرز زندگى و مرگ نهاده‌اند و هيچ اطلاعى از حقيقت زندگى و مرگ ندارند ، كودكوار در ميدان نبرد به اين سو و آن سو ، اين دشت و آن تپه مىدوند و بدون توجه به اين كه در كجا هستند و چه ميكنند و براى چه ميكنند ، مانند گرد و غبار تنها ديدگان طرفين را خيره ميكنند و در هر حالى كه باشند ، بدون اين كه ارزش جان خود را بدانند ، منزلگه جان را همان نقطه تلقى ميكنند كه بزرگان و پيشتازان براى آنان تعيين نموده‌اند . پس بهر حال دلهاى همگان در ميدان نبرد ، در مرزى قرار گرفته است كه اين طرفش حيات طبيعى و آن طرفش منطقهء ربوبى است . ( 1 ) 2 - گردنها كشيده شده است ، براى چه براى تماشاى امواج طوفانى جانها كه در ميدان كارزار در حركت و اضطرابند . براى تماشاى خندهء آنان كه فقط كشتن انسانها را پيروزى تلقى ميكنند ، براى تماشاى گريه و نالهء شكست خوردگانى كه آخرين نفسهاى آنان به شمارش افتاده است . براى محاسبهء حمله و گريز طرفين . آنجا كه حيات به روى گور خويش خم مىشود ، گردن آدمى خود را به سمت بالا مىكشد كه سمت متضاد گور است . 3 - چشمها باز و پلكها روى هم نمىافتند . چشمها در ميدان جنگ بهر سو كه نگرند ، خيره ميشوند ، گوئى خداوند مالك مرگ و زندگى در سرتاسر

--> ( 1 ) دو سر هر دو حلقهء هستى بحقيقت بهم تو پيوستى